بهانه خیس باران
وب نوشتهای یک موجود ناشناخته
|
|
|
نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 توسط باران
|
- مسجد النبی...مدینه. دلم جا ماندهُ ،پشت قامتهایی که کنار ستون توبه به هزار زور زحمت بستم. عظمت خاصی دارد. به قول سر کار عطش شکن original ترین مسجد است.بخصوص با آن گنبد خضرا و حیاط بزرگش با کف سپیدی که آدم دلش نمی آید با کفش روی آن راه برود. دلم تنگ شده برای داغی آفتاب ظهرهایش. وقتی نزدیک در ورودی می رسیدی خنکای هوای داخل مسجد طراوت خاصی را به رو ح و روان آدم میداد. دلم برای غروبهایش ... طلوع هایی که از زیر سقف های متحرک می رسیدند تنگ شده...
ـ مسجد الحرام...خانه ی خدا. جایی که زمین به آسمان ها نزدیکتر است. طبقه های بالا که جان میداد برای یکی دو ساعت خلوت ناب با دل و صاحب دلت! صبح هایش برایم دلچسب تر بود. کنار کعبه و زیر آبی صاف آسمان...بخصوص اولین لحظه ای که وارد شدم - مسجد جمکران...برای من حکم ساحل آرام و امنی را دارد که من طوفان زده ی گم گشته در دل امواج پر تلاطم ، در آن آرام میگیرم... بخصوص روزهای اول بهار که صدای قشنگ گنجشک ها بهشت را توی ذهنم تداعی می کند - مسجد طوبای تبریز...جوان است.برای تحقیق خاله خانم جان ،آنجا رفتیم.دیوارهای آجری دارد...به خاطر همین هم و به علاوه ی ستونهایی که وسط آن وجود دارد حس غریبی پیدا کردم.اما درب چوبی ورودی به شبستان مسجد یک جوری نجابت خاصی دارد!! - مسجد جامع تبریز...مسجدی که هیچ ستونی وسط آن نیست.با یک حوض بزرگ با کشیهای آبی وسط حیاط.سقف مقرنس مسجد آدم را به یک نقطه می کشاند.یک جورهایی خوشم می آمد مدام نگاه کنم!پنجره مشبک چوبی بزرگ مسجد که رو به قبله است با رنگ های سبز و زرد و قرمز و آبی هم علاوه بر زیبایی یک جور ابهت خاصی را به مسجد داده. -مسجد کبود تبریز...هنوز دست تعمیر است و کتیبه ها و دست نوشتهای تاریخی دارد.مسجد بزرگیست و به روایت تاریخ به همت همسر جهانشاه((خاتون جان بیگم)) ساخته شده. کاشیکاریهای معرق بخصوص به رنگهای لاجوردی و فیروزه ای ،مرمرهای ضخیم و موج دار و خلاصه معماری مسجد کبود مثال زدنیه. کنار ورودی مسجد به شبستان اصلی،این بیت به خط ثلث با کاشی معرق نقش بسته: کردار بیار و گرد گفتار مگرد چون کرده شود کار بگوید که که کرد
-مسجد شعبان تبریز...نبش پیاده روی سنگفرش بازار تربیت.خیلی به کار من آمده.بخصوص روزهایی که برای خرید حداقل چهار پنج بار بازار را بالا و پایین می کردیم... ساده ولی دنج. - مسجد های نزدیک خانه مان هم که جای خود را دارند. بخصوص مسجدالنبی ، کنار پارکی است که مقبره ی شهدای گمنام وسط آن قرار دارد.یکی هم که از سه سال پیش درست سر خیابان در حال ساخت است و تا جائیکه از نقشه اش فهمیدم مسجد زیبا و به روزی خواهد شد. یادم نیست دقیقا چند تا مسجد را تا به حال دیده ام. مسجد خانه ی خداست و سجده گاه بندگان خدا اما بعضی مسجد ها حال و هوای خاصی دارند. به بزرگ یا کوچک بودن نیست. حتی به معماری و ظریف کاریها و کارهای هنرمندانه روی در و دیوارها هم نیست هر چند اینها بی تاثیر نیستند اما بعضی مسجد ها انگار قلب آدم را وادار می کنند به حرف بیاید. یک جورهایی دنج هستند برای صحبت کردن با خدا.انگار سکوی پرتاب دل هستند به سمت آسمان! این پست پاسخی بود به دعوت سرکار عطش شکن نام نمی برم... از همه ی شما ییکه خواندید دعوت می کنم چیزی شبیه این پست حتی با معرفی یک مسجد بنویسید |
|